سایت همسریابی موقت هلو


شلوغترین سایت همسریابی کدام است؟

شلوغ ترین سایت همسریابی هلو تخمه و کیک روی میز گذاشته بود؛ و بعدش هم میوه آورد. تخمه شور با کیک خیلی میچسبه نمیدونم امتحان کردین یا نه! خالصه میخوردیم

شلوغترین سایت همسریابی کدام است؟ - همسریابی


شلوغترین سایت همسریابی

به فکر فرو رفته بود؛

و با آرامش صبحانش رو خورد؛ و بعد از مامانم به خاطر صبحانه تشکر کرد، و به سمت اتاقمان رفت. مامانم بلند شد؛ و به آشپزخانه رفت تا برایم یه لیوان آب پرتقال بیاورد؛

که با پایم به پای شلوغ ترین سایت همسریابی زدم؛ و گفتم: شلوغ ترین سایت همسریابی شیدایی خراب کردی!

شلوغ ترین سایت همسریابی شیدایی با تعجب گفت: چی رو؟

و شلوغ ترین سایت همسریابی شیدایی با تعجب گفت: چی رو؟ سرم را به سمتش خم کردم؛ و گفتم: من گفتم موبایل مال منه تو گفتی مال منه؛ آروین یه جوری نگاه کرد بهم رویا. رویا وای گفت؛ و روبه من گفت: امید زنگ زد بهت؟ سرم را به حالت نه تکان دادم؛ و گفتم: پیام داده بود! رویا همانطور که به سمت آشپزخونه نگاه کرد، تا ببیند مامان میاد یا نه؛ گفت: خب؛ اون که ندید پس نگران نباش! نگران نیستم؛ ولی دلشوره دارم بعدش هم هماهنگ نبودیم، خراب کردم. مامانم با لیوان آب پرتقال سمتم اومد؛ که آروین هم اماده، با پیراهن سیاه دیدم؛ که داشت به سمت بیرون میرفت. با تعجب گفتم: کجا؟ نگاهم کرد؛ گفت: شرکت. با رویا هماهنگ گفتیم: چی؟ و آروین با خونسردی تمام حرفش را تکرار کرد. مامانم با مهربانی رو به آروین گفت: ولی آقا آروین شما دیروز مرخص شدی؛ باید استراحت کنی. و آروین با گفتن برمیگردم، بیرون رفت.

و رویا، رو به من گفت: این رسما دیوونست.به نیمروی نخورده آروین نگاه کردم؛ و به خاطر گیج بازیم حرص خوردم.

من نباید جلوی آروین، اونجوری دست و پام رو گم میکردم؛ چون آروین متاسفانه نمیتونه به یه زن اعتماد داشته باش؛ه و االن مطمئنم داره با خودش کلنجار میره که دوست داشتن من راسته یا نه. کمی از آب پرتقال رو مزه کردم؛ و بعد من هم از پشت میز بلند شدم، و با کمک رویا جلوی تلویزیون روی کاناپه نشستم. به سریالی که داشت از یکی از شبکه ها پخش میشد، نگاه میکردم؛ و به خاطر طنز بودن فیلم هم گه گاهی میخندیدم؛ و شلوغ ترین سایت همسریابی هلو هم قهقهه میزد، مامانم بعد سرزدن به بابا حاضر شد تا به خیریه برود؛ و بعد از ما از خانه خارج شد.

شلوغ ترین سایت همسریابی هلو تخمه و کیک روی میز گذاشته بود؛

شلوغ ترین سایت همسریابی هلو تخمه و کیک روی میز گذاشته بود؛ و بعدش هم میوه آورد. تخمه شور با کیک خیلی میچسبه نمیدونم امتحان کردین یا نه! خالصه میخوردیم و میخندیدیم؛ کمی بعد صدای بابام اومد که شلوغ ترین سایت همسریابی هلو رو صدا میزد، شلوغ ترین سایت همسریابی هلو با عجله بلند شد و به سمت اتاق بابا رفت؛ و بعد باباهم با ویلچر کنار ما اومد. و همانطور که نگاهش به تلویزیون بود گفت: یه جوری میخندیدی شلوغترین سایت همسریابی، نتونستم تو اتاق بمونم و گفتم من هم فیلم نگاه کنم. شلوغترین سایت همسریابی خودش رو لوس کرد؛ و گفت: من فدات بشم بابایی خوب کاری کردی؛ دلم لک زده بود واسه فیلم دیدن باهات. به سمت پدرم نگاه کردم که در پوسته سرسخت خود فرو رفته بود؛ و انگار اصال مرا نمیدید. فیلم هرچه جلوتر میرفت، بیشتر آدم رو میخندوند. به جایی رسیده بود، که شلوغترین سایت همسریابی از خنده غش کرده بود؛ و من هم اشک از چشم هایم به خاطر گریه راه افتاده بود. متوجه شدم که پدرم با لبخند نگاهم میکند؛ ولی ترسیدم برگردم ونگاهش کنم تا این نگاه یواشکی اش را هم از من دریغ کند. پدرم یک جای فیلم رو به شلوغترین سایت همسریابی گفت: شلوغ ترین سایت همسریابی، این دختر هم مثل تو اتیش بیار معرکس.

و شلوغ ترین سایت همسریابی با خنده گفت: عه بابا دستت درد نکنه! من کی اتیش بیار بودم؟ اکثرا آب میآوردم و آتیش رو خاموش میکردم. و بابام با خنده گفت: آره، تو راست میگی

مطالب مشابه


آخرین مطالب